تبليغاتX
فقط (1) عشق

فقط (1) عشق

واقعا دوستت دارم


واقعا دوستت دارم



گرچه شايد گاهي


چنين به نظر نرسد



گاه شايد به نظررسد


كه عاشق تو نيستم


گاه شايد به نظر رسد


كه حتي دوستت هم ندارم


ولي درست در همين زمان هااست


كه بايد بيش از هميشه

مرا درك كني


چون در همين زمان هاست


كه بيش از هميشه عاشق تو هستم


ولي احساساتم جريحه دار شده است


با اين كه نمي خواهم


مي بينم كه نسبت به تو


سرد و بي تفاوتم


درست در همين زمان هاست كه مي بينم


بيان احساساتم برايم خيلي دشوار مي شود


اغلب كرده تو ؛كه احساسات مرا جريحه دار كرده است


بسيار كوچك است


ولي آن گاه كه كسي را دوست داري


آن سان كه من تو را دوست داري


هركاهي ؛كوهي مي شود


و پيش از هر چيزي اين به ذهنم مي رسد


كه دوستم نداري


خواهش مي كنم با من صبور باش


مي خواهم با احساساتم


صادق تر باشم


و مي كوشم كه اين چنين حساس نباشم


ولي با اين همه


فكر مي كنم كه بايد كاملا اطمينان داشته باشي

كه هميشه


از همه راههاي ممكن


عاشق تو هستم

+ نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386 14:23 توسط حامد |


                                                    دلم گرفته...!

سرم را بین دستهایم گرفته ام.گیج شده ام.خسته و بی رمق گوشه ای افتاده ام.دیشب تا نیمه های شب به عکس تو خیره شده بودم.برای هزارمین بار دست نوشته هایت را خواندم گریه کردم.عکست را هزار بار بوسیدم و روی چشمهایم گذاشتم.من با تو حرف میزدم،از تو میپرسیدم چرا؟ولی تو فقط نگاهم میکردی.ساکت و آرام نگاهم میکردی و هیچ نمیگفتی.
من عکست را بغل کرده بودم و به سینه ام میفشردم و گریه میکردم.دلم گرفته نازنین.دلم از این دنیا گرفته است،از دست خودم خسته شده ام.میخواهم فرار کنم،حتی از خودم.
میدانم نازنینم،میدانم در آن دل مهربانت چه میگذرد،مهربانیت را میفهمم،با تمام وجودم درک میکنم.فقط خسته ام.میدانی چه میگویم؟دارم باز هم تنهاتر میشوم.چند ماه دیگر،من میمانم و این خانهء خالی از همه چیز.من نمیتوانم تحمل کنم.
صدای خرد شدن استخوانهایم را میشنوم.انگار در یک بیابان تاریک و بی انتها تنها مانده ام،تصویر شما دور و دورتر میشود و من هرچه فریاد میزنم هیچ صدایی از گلویم خارج نمیشود.نمیفهمم در اطرافم چه میگذرد،هم خوشحالم هم در نهایت غم و اندوه.
خاطرات گذشته مثل سیلی به طرفم هجوم آورده اند.
دیگر توانش را ندارم.دیگر نمیتوانم صبوری کنم.خدایا بفهم که دیگر نمیتوانم.این بار سنگین را از شانه های خستهء من بگیر.چرا هرچه امتحان سخت داری از من میگیری؟من از این همه امتحان خسته شده ام.میگویند تو هرکه را دوست داری بیشتر در رنج و عذابش میگذاری تا همیشه اسمت را صدا کند،ولی من دیگر نمیخواهم تو مرا اینطور دوست داشته باشی.
من هم دلم میخواهد طعم شادی و خوشبختی را مزه مزه کنم.دلم میخواهد بدون وحشت عشقم را نثار کنم.دلم میخواهد مثل آسمان وسیع و آبی و سخاوتمند باشم.
دلم میخواهد دوست بدارم،دلم میخواهد دوستم بدارند.
دلم میخواهد زندگی کنم،عاشق باشم،بخندم،از شادی فریاد بزنم،چرا سهم مرا از شاد بودن نمیدهی؟چرا همیشه اندوه را قسمت ِ من میکنی؟

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 11:18 توسط حامد |


                                                         پر پرواز...!

 دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه...

دوباره ایت دل دیونه واست دل تنگه...

وقت از تو خوندن ستارهی ترانهام...

اسم تو برای من قشنگترین آهنگه...

بی تو یک پرندهی اسیر بی پروازم...

با تو اما می رسم به قله ی آوازم...

اگه تا آخر این ترانه با من باشی...

واسه تو سقفی از آهنگ و صدا می سازم...

با یه چشمک دوباره منو زنده کن ستاره...

نزار از نفس بیوفتم توی تنها راه چاره...

آی ستاره آی ستازه بی تو شب نوری نداره...

این ترانه تا همیشه تو رو یاده من می یاره...

توی که عشقمو از نگاه من می خونی...

توی که تو تپش ترانهام مهمونی...

توی که همنفس همیشه ی آوازی...

توی که آخر قصه ی منو می دونی...

اگه کوچه ی صدام یه کوچه ی باریکه...

اگه خونم بی چراغه چشمه تو تاریکه...

می دونم آخر قصه می رسی به داد من...

لحظه ی یکی شدن تو آینه ها نزدیکه...

 

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386 12:59 توسط حامد |


                      گـر فاصله ای هست میان من و تو بردار به لبخندی بردار به

پیغامی

سلام ای نازنین باز نامه دادم

نمیره قصهء عشقت ز یادم

گذاشتی عمرتو پای دل من

نشستی پای حرفای دل من

نرنجیدی تو از امروزو فردام

نـترسیدی که من این سوی دنیام

منو شرمنده کردی با محبت

که دیدار تو اسمش شد زیارت

خیال نکن که بی خیال از تو و روزگارتم

به فکرتم به یادتم زنده به انتظارتم

اونجورا که تو فکرمی حس میکنم کنارتم

اونجورا که تو فکرمی حس میکـُنم کنارتم

اونور دنیا که باشی خودم میام میارمت

غصهء تنهائی نخور
 

تنها مگه میذارمت  تنها مگه میذارمت

ببین که چی به روز این زندگیت آوردی
 

از وقتی دل سپردی

یادمه غصه خوردی یادمه غصه خوردی

موتو سفید کردی روتو سیاه کردی

تو با خودت عزیزم ببین چه ها کردی

خودتو فدای این عشق

چه بی ریا کردی چه بی ریا کردی

تو که رفتی پریشون شد خیالم

همه گفتن که من دیوونه حالم

نمیدونن که این دیوونه در فکر شفا نیست

که هرچی باشه اما بی وفا نیست

خیال نکن که بی خیال از تو و روزگارتم

به فکرتم به یادتم زنده به انتظارتم

اونجورا که تو فکرمی حس میکـنم کنارتم

اونجورا که تو فکرمی حس میکـنم کنارتم

انور دنیا که باشی خودم میام میارمت

غصهء تنهائی نخور

تنها مگه میذارمت تنها مگه میذارمت

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386 11:57 توسط حامد |


                                                به عشق تو می نویسم

اگر لذت ترک لذت بدانی

                 دگر شهوت نفس لذت نخوانی

از سینه تنگم دل دیوانه گریزد

                    دیوانه عجب نیست که از خانه گریزد

عاشقی پیداست از زاری دل

               نیست بیماری چو بیماری دل

روزاحباب تو نورانی الی یوم الحساب

                    روز اعدای تو ظلمانی الی یوم القیام

دیوانه کرد ارزوی وصل او مرا

               از سر برون نمی رود این ارزو مرا

                    گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی

با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید

            انکه عاشقانه خندید خنده های منو دزدید

پشت پلک مهربونی خواب یک توطئه میدید

            تو را می بینم و میلم زیادت می شود هردم

تو را می بینم و دردم زیادت می شود دردم

           هر کسی هم نفسم شد دست اخر قفسم شد

منه ساده بخیالم که همه کارو کسم شد

                              نیازارم ز خود هرگز دلی را

که می ترسم در ان جای تو باشد

                     گر بی خبر امدیم به کوی تو  دور نیست

فرصت نیافتیم که خود را خبر کنیم

                    گرچه می دانم نمی اید ولی هردم ز شوق

سوی در می ایم و هر سو نگاهی می کنم

                       از سوز محبت چه خبر اهل هوس را

این اتش عشق است نسوزد همه کس را

                              اورم پیش تو از شوق پیام دگران

گویمت تا سخن خویش به نام دگران

                          من بخال لبت ای دوست گرفتار شدم

چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم

                            گاه گاهی به من از مهر پیامی بفرست

فارغ از حال خود و جان و جهانم مگذار

                            غمی خواهم که غمخوارم تو باشی

دلی خواهم که دل ازارم تو باشی

                          گر نرخ بوسه را لب جانان به جان کند

حاشا که مشتری سر مویی زیان کند

                             گر هیچ مرا در دل تو جاست بگو

گر هست بگو نیست بگو راست بگو

                             صبر در جور و جفای تو غلط بود غلط

تکیه بر عهد و وفای تو غلط بود غلط

                 گرچه هر لحظه زبیداد تو خونین جگرم

هم بجان تو که از جان به تو مشتاق ترم

                      غیر از غم  عشق تو ندارم غم دیگر

شادم که جز این نیست مرا همدم دیگر

                       دل که اشفته روی تو نباشد دل نیست

انکه دیوانه خال تو نشد عاقل نیست

                          زدرد عشق تو با کس حکایتی که نکردم

چرا جفای تو کم شد؟ شکایتی که نکردم

                               تو کیستی که این گونه بی تو بی تابم

شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم

                                بشنو از نی چون حکایت می کند

از جدایی ها شکایت می کند

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386 16:3 توسط حامد |


DESIGN BY : MINOS X

سلام من حامد از شیراز هستم امیدوارم از وب من خشتون بیاد ونظر هم همیشه یادتون باشه


صفحه نخست
پست الکترونیک




نوشته های پیشین

هفته اوّل اسفند 1386

هفته چهارم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386



پیوندها

(سوداي دل)
(رپ رپ رپ)
(رپ رپ ايران)
(اگه عاشقي بيا)
(رپ.طنز.عاشقانه)
(عشق)
(كدجاوا)
(از رپ هرچي بخاي پيدا ميشه)
عشق
رپ شيراز
ساقي
حرفهاي تنهايم
عاشق گم شده
حالابياانجا
اميد به زندگي
سكوت
جديد ترين موزيك ها
بياتو گل من
عشق باروني
تنهايي به نام
آواز دو پرنده
عاشق واقعي
تا نفس با قيست اينجا نفس مي كشم
سكه ي عشق
حرف دل مرجان
مهربان ترين همدم من باش
من خورشيدم


    تعداد بازديدها:

دانلودستان مینوس:ویرایش قالب
برترین قالبها و دانلودها در مینوس
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS


بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس